داستان های روانشناسی

نوبل

خبر مرگ نوبل

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه‌ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد:…
ادامه مطلب
زندگی

جنگیدن با زندگی

هر از چندگاهی، دختری به پدرش اعتراض می‌کرد که زندگی سختی دارد و نمی‌داند چه راهی رفته که باعث این مشکلات شده است. این دختر همیشه در زندگی در حال جنگ بود. به نظر می‌رسید هر مشکلی که حل می‌شود، یک مشکل دیگر به دنبالش می‌آید. پدرش که سرآشپز بود…
ادامه مطلب
تله پاتی

تله پاتی

علی در مغازه خود در حال فکر کردن به دوست صمیمی اش بود او در ذهن خود می گفت: چرا محمد دیگه به مغازه من سر نمیزنه نکنه از من ناراحت شده. رضا در کنار علی مجله می خواند و لحظه ای متوجه شد علی به فکر عمیقی فرورفته  به…
ادامه مطلب
هیپنوتیزم جمعی

هیپنوتیزم جمعی

همه حیوانات گریه می کردند و جیغ می کشیدند سرو صدا همه جنگل را فرا گرفته بود. همزمان با فریادهای آنها موش سفیدی وارد جنگل شد او با تعجب به سوی حیوانات رفت و علت را جویا شد.گوسفندی به او گفت : ما هر روز به یاد اجدادمان گریه می…
ادامه مطلب
کلاه

کلاه جادویی

این داستان در مورد سارا است. دختری که سال‌ها در شرکت پست آمریکا کار می‌کرد و به دلیل رفتار به شدت سردش، حتی در بین همکارانش هم به عنوان یک همکار عبوث شناخته می‌شد. حتی خود سارا هم نه از خودش و نه از زندگی‌اش راضی نبود. او از کاری که…
ادامه مطلب
صدای سکوت

صدای سکوت

مهدی یک دانشجوی ۲۵ ساله بود که در رشته ریاضیات تحصیل می‌کرد و همیشه علاقه زیادی به علوم ریاضی و فیزیک داشت و خواستار کشف رازهای جهان بود. او همچنین یک نوازنده ماهر بود که علاقه زیادی به ویولن داشت و در گروه موسیقی دانشگاه فعال بود؛ دوستان خوب و…
ادامه مطلب
کمی بهتر

کمی بهتر

آرزو یک زن ۳۰ ساله ی بسیار منظم و کمال گرا بود دوست داشت همه چیز را مرتب و دقیق کنار هم بچیند هرچند که گاهی ساعت ها طول می کشید که دو چیز را کنار هم بگذارد، اما باز هم به دلش نمی نشست. همیشه نگران آلودگی و بیمار…
ادامه مطلب
ملاقات

ملاقات

مهدی یک پسر ۲۰ ساله است که در یک دانشگاه معتبر تحصیل می‌کند. او به شدت از روابط اجتماعی و نظرات دیگران بیم دارد و همیشه فکر می‌کند که دیگران او را مسخره می‌کنند یا او را نمی‌پسندند. ترجیح می‌دهد تنها باشد و به علاقه‌مندیهای خود بپردازد. او عاشق کامپیوتر…
ادامه مطلب
اسکیزوتایپال

عجیب و غریب

پرهام همیشه به دنبال رازهای عجیب و غریب جهان بود. او ترجیح می‌داد تنها باشد و به کارهای عجیب و غریب، مثل خواندن کتاب‌های رمزآلود، نوشتن کدهای رمزگشایی و تحقیق دربارۀ فرقه‌ها و جنبش‌های مخفی، بپردازد. او هرگز احساس نزدیکی یا عشق به کسی نمی‌کرد. او حتی با خانواده‌اش هم…
ادامه مطلب
سایه

سایه

مریم همیشه به دنبال تایید و توجه دیگران بود و نمی‌توانست خودش را به عنوان یک فرد مستقل و قابل احترام ببیند. او فکر می‌کرد که بدون کسی که به او عشق بورزد، زندگی اش معنایی ندارد؛ هرگز نمی‌توانست نظر خودش را بگوید یا با کسی مخالفت کند. او همه…
ادامه مطلب
X